غذا خور شدن جوجو
آدرينم، عزيز دل مامان، چون شما خيلي كوچولو بودي و وزن نگرفته بودي و مثل هميشه ما نگرانت بوديم آقاي دكتر مهربون از 4 ماهگي برات غذاي كمكي رو شروع كرد و من بعد از اتمام چهارماهگي شما غذاي كمكي را با لعاب برنج شروع كردم. اولين باري كه لعاب برنج خوردي يك بعدازظهر پاييزي بود. خيلي با اشتها خوردي و دوستش داشتي
منم كلي ذوق زده شده بودم كه پسر گلم داره غذاخور ميشه
از اون روز به بعد يواش يواش فرني و سرلاك برنج رو هم شروع كردم و بعد از پايان شش ماهگي هم سوپ سبزيجات رو برات درست كردم و شما هم هزارماشااله خوب مي خوردي.
اون روزاي اول كه دكتر اجازه دادن ميوه بخوري بابايي سيب رو برات به صورت پوره در مي آورد و شما نوش جان مي كردين و ما ذوق مي كرديم، ولي رفته رفته ديگه از سيب خسته شدي و خوشت نيومد
منم ميوه هاي ديگه مثل موز و هلو رو شروع كردم تازگي هم يك كم گلابي و خيار مي خوري عزيزم. در كل خيلي ميوه ها رو با اشتياق نمي خوري ولي خداروشكر غذاخور حسابي هستي اما نمي دونم پس چرا اينقده ريزه ميزهاي مامان جونم
. پلو و ماست جزو غذاهاي مورد علاقت محسوب مي شه . الان تازه ياد گرفتي به پلو بگي پووووو
قربونت برم كه اينقده زود حرف افتادي جيگررررري.
ديگه از ابتداي 12 ماهگي دكتر اجازه داده از غذاي خودمون بهت بديم. البته من هنوزم برات هفته اي يكي دوبار سوپ ماهيچه درست مي كنم آخه از نظر من هنوز ضعيفي عشق مامان و من كلي حرص مي خورم چون عشقول من، شما اصلاً شير خوردن رو دوست نداشتي بنابراين خيلي وزن نمي گرفتي همون يه ذره شيري هم كه مي خوردي به زور سي دي بي بي انيشتين كه خيلي دوست داري و ذوق مي كني بهت مي دادم.و من همچنان اميدوارم كه شما وقتي بزرگ شدي يه پسر ميوه خور و غذاخور قهار بشي. عزيزم ديگه خونه خودمون كاملاً روي صندلي غذات ميشيني و غذا مي خوري البته با كلي بازي و شيطنت، به طوري كه تمام اسباب بازيهات رو از بالاي صندلي پرت مي كني پايين تا مامان و بابا دولا بشن و بهت بدن ، ما هم با كمال ميل اين كارو انجام مي ديم چون واقعا از اينكه مي بينيم غذات رو مي خوري كلي خوشحال مي شيم نفسم.
آدرین فرفری در حال به به خوردن 



غذا خور شدن جوجو
